" و زندگی چیزی نیست جز تعویض زندانها "
نصرت رحمانی
نور
صدا
دوربین
حرکت
پلان 1
نور همه جا را گرفته. چشمهایی که با ترس به اطراف نگاه میکنند همه چیز غریب و وحشتناک مینماید.
سفر از نور به ظلمت یا شاید برعکس
سفر بدون دلیل ..بدون هدف ...بدون مقصد...بدون ....
چشمهایی که خیره تو را نگاه میکنند . نگاههای ترسناک .خنده های بلند و ترسناک . گویی از اینکه یک
نفر دیگر هم به درد انها گرفتار شده خوشحالند
و ناگهان... گریه . بهترین راه برای نشنیدن و ندیدن این چیزها
پلان 2
کودکی تمام شده .دیگر نمیتوانی شاد و سبکبال در کوچه ها بدوی . بی واهمه ...بی ترس از
آینده .کودکی زیباست آرامش قبل از طوفان است
هنوز فکر حال و آینده مثل خوره به جانت نیفتاده. در نبرد با خودت مسلما شکست میخوری . دنبال چه
هستی؟ عیش و نوش؟ بکن پول ؟ جمع کن
زن؟ شاید این خودش باشد . ولی نه هیچ کدام آرامت نمیکند . هیچ کدام هدفت نیست...هدفت ...
گریه میکنی ...از پیدا کردن خودت نا امید میشوی از تکرار .. از بیهودگی .. از همه چیز .. از...
پلان 3
به گذشته نگاه میکنی.. خاطرات مثل قطار از جلوی چشمانت میگذرند. با خاطرات خوب میخندی . ولی
زور بدها میچربد .چشمانت به واقعیت باز میشود . من چه کردم ؟ هیچ کاری نکردی
زندگی چه واژه زشت و زیبایی شاید هدف همین اس رسیدن به آخر خط زندگی کرذی تا برسی به...
مرگگگگگگگگگگ
حقیقت را فهمیده ای ... گریه میکنی ... برای فرار از حقیقت ... شاید ...
پلان 4
تا بحال خودت را اینطور ندیده بودی . دلت برای خودت میسوزد . سرگردانی . یادت میآید که یادت داده اند
بعد از این دنیا دنیای دیگری...آیا واقعا هست؟
بزودی میفهمی ... مرگ هم پریشانیت را پایان نداده .. مرگ هم ...انگار روی یک تکه یخ روی دریا
ماندهای تنها راه این است که منتظر آب شدن یخ بشوی تا به قعر دریا فرو بروی
پریشانی و سر در گمی عاجزت کرده . یک راه داری ... گریه میکنی ... شاید که با گریه آرام شود این روح
همیشه در التهاب تو
کات
"برای اثبات غم زندگی همین بس که با گریه آغاز میشود و با گریه پایان میپذیرد"